گاهي گمان نميکني ، ولي خوب ميشود ،گاهي نميشود که نميشود که نميشود ...!گاهي هزار دوره دعا ، بي اجابت است ،گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود ...!
گاهي گدايِ گدايي و بخت با تو يار نيست !گاهي تمام شهر گداي تو مي شود ...!گاهي براي خنده دلم تنگ ميشود ،گاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشود ...!گاهي تمام آبيِ اين آسمانِ ما ،يک باره تيره گشته و بي رنگ ميشود ...!گاهي نفس ، به تيزيِ شمشير ميشود ،از هرچه زندگيست ، دلت سير ميشود ...!گويي به خواب بود ، جوانيمان گذشت ،گاهي چه زود فرصتمان دير ميشود ...کا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعیان

تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست وگر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست ! بیا که در شب گرداب زلف مواجت به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست … درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا به جز صدای قدم های تو صدایی نیست … نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون ! که هر کجا خبری هست ادعایی نیست دلیل عشق، فراموش کردن دنیاست وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست سفر به مقصد سردرگمی رسید، چه خوب ! که در ادامه این راه ردپایی نیست … فاضل_نظری
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعیان

اسمت میان وزن غزل جا نمی شود وزنی به وزن اسم تو پیدا نمی شود هر کار می کنم که بگنجی میان شعر مفعول و فاعلات و فعل، ها! نمی شود ما عشق را به مسلخ یک واژه برده ایم... دریا میان کوزه ولی جا نمی شود! هرگز کسی شبیه من عاشق نبوده است... دیگر کسی شبیه تو زیبا نمی شود! باید دوباره گریه کنم بعد سال ها این بغض با سکوت مداوا نمی شود دیگر بریده ام از بس نبوده ای از بس که جمله ساخته ام با "نمی شود"
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعیان